هو المنان

ما از خدای گم شده ایم

به نام خدا

اقبال لاهوری

درباره شخصیت و عظمت اندیشه ‏های محمد اقبال لاهوری سخن بسیار می‏توان گفت؛ تنها به بیتی از محمود شبستری به عنوان صدق مدعا کفایت می‏شود:

معانی هرگز اندر حرف ناید..........................که بحربیکران در ظرف ناید          

در کتاب پیام مشرق شعری است که نحوه نگرش و برخورد اقبال را با مسائل اجتماعی و نفی مرزبندی های صوری و استعماری رنگ، نژاد، قومیت و… را نشان می‏دهد:

نه افغانی و نه ترک و تتاریم....................چمن زادیم و از یک شاخساریم          
تمیز رنگ و بو بر ما حرام است........................که ما پرورده یک نوبهاریم              

عشق و علاقه وافر اقبال به سرزمین، تمدن و فرهنگ اسلامی ایران در تمامی آثار و سروده‏های وی هویداست، عشقی نشات گرفته از مایه ‏های ایمان دینی؛ تا بدانجا که تهران را ام‏القرای دوم جهان اسلام می‏دانست.
به اعتقاد وی جامعه اسلامی در عصر حاضر در مواجهه با تمدن و فرهنگ غربی دچار گمگشتگی، تزلزل شخصیت و بی‏هویتی شده است. “خود“ حقیقی این جامعه و “خویشتن“ اصیل آن، اسلام و فرهنگ اسلامی است. لذا نخستین اقدام ضروری مصلحان بازگرداندن ایمان و اعتقاد این جامعه به “خود“ حقیقی او یعنی به فرهنگ و معنویت اسلامی است و این یعنی “فلسفه خودی“ (مطهری. صص 50-54). یادش گرامی باد.

شعر بسیار زیبای زیر از سروده های اقبال است:

ما از خدای گم شده ایم ، او به جستجوست................. چون ما نیازمند و گرفتار آرزوست

گاهی به برگ لاله نویسد پیام خویش..............گاهی درون سینه مرغان به های و هوست

در نرگس آرمید که بیند جمال ما...................چندان کرشمه دان که نگاهش به گفتگوست

آهی سحرگهی که زند در فراق ما.......................بیرون و اندرون ، زبر و زیر و چارسوست

هنگامه بست از پی دیدار خاکیی............................نظاره را بهانه تماشای رنگ و بوست

پنهان به ذره ذره و نا آشنا هنوز.........................پیدا چو ماهتاب و به آغوش کاخ و کوست

در خاکدان ما گهر زندگی گم است..................این گوهری که گم شده مائیم یا که اوست

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٧ روزنامه نويس