بدیهه سرائی استادانه ملک الشعرای بهار

به نام خدا
ملک الشعرای بهار
اطرافیان بهار ، ابتدا شاعر بودن او را باور نداشتند و گمان میکردند اشعار پدرش (که ملک الشعرای زمان خود بود) را به نام خود میخواند. سرانجام قرار بر آن شد که به عنوان امتحان، بهار با کلماتی که به او داده میشد، به صورت بدیهه سرایی شعری در قالب رباعی بگوید. از او خواسته شد با چهار کلمه “خروس، انگور، درفش و سنگ”! رباعی بگوید که او در چند لحظه این رباعی را سرود:

برخواست خروس صبح، برخیز ای دوست

حون دل انگور فکن در رگ و پوست

عشق من و تو قصه مشت است و درفش

جور تو دل قصه سنگ است و سبوست

همچنین چهار کلمه چراغ، نمک، تسبیح و چنار به او داده میشود و او این رباعی را میسراید:

به خرقه و تسبیح مرا دید چو یار

گفتا ز چراغ زهد ناید انوار

کس شهد ندیده است در کان نمک

کس میوه نچیده است از شاخ چنار

و به این ترتیب مهارت و استادی خود را بر همگان ثابت میکند.

پس از وفات پدرش، به فرمان مظفرالدین شاه، لقب ملک الشعرا به او اعطا میشود. از معروفترین سروده های او میتوان به “مرغ سحر” اشاره کرد.

/ 1 نظر / 66 بازدید
بهرام

برای ما و امثال ما نوشتن مهمترین چیز است و سپس بعد ار آن چه بنویسیم و چگونه بنویسیم!؟ درنگ در هیچکدام از انسانها جایز نیست تازه بعد از اینکه قدری از این خاطرات نوشتیم !دستمان می آید که چگونه بنویسیم مهارت در چه نوشتن ما را به چگونه نوشتن می رساند